تبلیغات
مشکاة - سر انجام غرور
مشکاة
الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکوة .....
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آن کس که نداند ونداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
بار کج خویش به منزل بر ساند
آن کس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که او خفته نماند
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف خویش زگردون بجهاند

مدیر وبلاگ : دخترک خوانسار
نویسندگان
نظرسنجی
یه مدت وبم راکد بود، حالا می خوام با کمک شما گسترشش بدم. به نظر شما چه مطالبی تو وبم بذارم بهتره








روزی پیامبر (صل الله علیه و آل وسلم) از حضرت ازرائیل پرسید که از میان اینهمه جانها که از بشر ستانده است، کدام از همه ناراحت کننده تر بوده؟؟
ازرائیل پاسخ داد: از میان همه ی جانهایی که گرفتم ، دو بار خیلی ناراحت شدم.
1. بار اول زمانی بود که مامور شدم جان تمامی مسافران یک کشتی در حال غرق را بگیرم الا یه زن باردار که خود را به سختی بر روی تکه ای چوب به ساحل رساند و به محض متولد شدن فرزندش من ازرائیل مامور شدم تا جان مادر بچه را بگیرم و من هم این کار را کردم. اما بسیار ناراحت شدم. با خود گفتم این فرزند تازه متولد شده در یک جزیره متروکه بدون مادر چی سرنوشتی خواهد داشت؟؟؟؟؟
2.بار دوم زمانی بود که مامور گرفتن جان شداد شدم(شداد مرد بسیار ثروتمندی بود که از کثرت  ثروتش  تصمیم گرفت با خدا رقابت کند و شبیه آنچه خدا در بهشت وعده داده در زمین بسازد.لذا دستور داد باغ بزرگی از تمام میوه ها با نهر های عسل و شیر ساخته شود. از قضا روزی که قرار شد برای اولین بار از بهشت زمینی خود دیدن کند، هنگام پیاده شدن از اسم و در حال زمین گذاشتن پای خود از زین اسب به روی زمین بود؛ من ازرائیل مامور شدم در همان حال جان او را بگیرم و این کار را هم کردم. اما بسیار ناراحت شدم با خودم گفتم: این مرد با همه ثروت و مکنت خود حتی نتوانست قدم در باغ خود بگذارد.
 بعد از آن جبرائیل نزد پیامبر آمد گفت: ای محمد(صل الله علیه و آل وسلم)
این شداد همان بچه ای بود که سالها پیش خداوند او را از آن جزیره نجات داد.
تعز من تشاء و تزل من تشاء
این داستان کوتاه بیانگر دو پیام مهم است:
1. قدرت خداوند
2.سر انجام غرور انسان

کم نیستند افرادی که به خاطر همین غرور خود را به هلاکت می اندازند
 یا شیفته قدرت و ثروت خود می شوند و یا به خاطر غرور خود از پذیرفتن حق سر باز می زنند و اتفاقا این افراد اشتباهات خود را به دوش دیگران می اندازند
مثلا وقتی به آنها گفته شود حجاب را رعایت کنید. می گویند: محجبه ها فلان اخلاق بد را دارند چه فایده، یا آنها که نماز می خوانند فلان گناه را می کنن و.....
همین افراد که خود پر از اشتباه اند اگر از کسی کوچکترین اشتباه را ببینند سریع عکس العمل نشان داده و در بوق کرنا می کنند و....
گاهی غرور این افراد به جایی می رسد که حتی فکر می کنند بیشتر از خدا می فهمند. مثلا شاید ثروت زادی را صدقه دهند ولی از حکم خمس که فرمان خداست سر باز می زنند حال آنکه که انجام دریایی از مستحبات در حالی که واجبات رعایت نمی شود سودی ندارد و یا جوابی برای کوتاهی در امر واجبات نمی شود.

به هر حال:بار الها
آنی و کمتر از آنی ما راب ه حال خود وانگذار و  
اهدنا الصراط المستقیم


(این داستان در قالب مضمون بیان شد)







نوع مطلب : مذهبی، اموزشی، 
برچسب ها : سر انجام غرور، داستان شداد و ازرائیل، علت دین گریزی برخی افراد،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 22 خرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی